تبليغاتX
خونه امن ما

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

عروسی

ماداریم میریم عروسی هوووورااااا عروسی خواهرموونه هورررررررررررااااااا

حوصله توضیح ندارم اما شماره وار میگم چه کارایی کردیم برا آماده سازی جهت عروسی!!!!!

1-کت و شلوار همسر نباتی خریداری شد با پیراهن و کراوات ست فوق العاده قشنگ بود.

2- برای دخترک چون عشق لباس عروس داشت یه لباس عروس خریدیدم خیلی فوق العاده نبود اما دیگه بهتر از این پیدا نکردم تازه کلی بابتش پول دادما.....یه حلقه گل خریدم از تیساگل خودموون فوق العاده قشنگه خیلی هم بهش میاد حالا حتما یه عکس میزارم از این عروس کوچولو ...یه کفش سفید ساده هم برای لباسش خریدم با یه جوراب پر پری...

3- برای خودم ..الهی بمیییرم که یه لباس داشتم که تاحالا نپوشیده بودم اما پارسال خریده بوودم به علت اینکه هیچ لباس شیکی که مناسب عروسی مختلطی باشه که هیچکس به غیر من حتی روسریشو در نمیاره و البته عروس خانووم!!! پیدا نکرم گفتم همینو بپوشم که به نظرم از همه مناسبتر بود ولی ته دلم هنوز ناراحتم که چرا برا عروسی خواهرم یه لباس شیک شب نمیتونم بپوشم اما دیگه کاریش نمیشه کرد تو اوون مراسم انگشت نما هستم دیگه دکلته هم بپوشم میشم.........!!!!! بگذریم یه کفش هم خریدم هی بد نیست.

4- برای موهام هم دیشب رفته بودم آرایشگاه یعنی این خانوومه هر چه هنر داشت رید ببخشیدا تو سر ما!!!! با حال خراب اومدم خوونه دست به کار شدم یه رنگ دیگه گذاشتم یه ذره از اوون افتضاح خارج شد حالا اگه شد عکس کله مبارکو میزارم .....

5- تا بعد که از عروسی برگردم واز عروسی و حواشیش بگم براتوون.....فعلا خداحافظ دوستان

نوشته شده توسط من در 14:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391

برنامه های زندگی

تصمیم گرفتم یه سری از کارهایی که شاید خیلی ابتدایی و مسخره باشند و بعضی هاشوونم مهم باشندو شماره گذاری کنم واینجا بنویسم بعد ببینم چقدرشو انجام میدم می خوام صادقانه هم بنویسم هر چند شاید مسخره باشه ولی می نویسمشوون

1- می خوام هر روز که رسیدم خوونه بعد از ناهار کارهای مرتب کردن خوونه و آشپزخوونه رو انجام بدم آخه معموولا میزارم تا عصر که بعد از یه استراحتو تی وی دیدنو اینا یه دفعه برا شام دارم یه چیزایی ردیف میکنم کنارش جمع و جورکردنهایی قبلی رو هم انجام میدم برا همین همیشه عصبی هستم چون احساس میکنم وای چقدر کار و زمانم هم کمه...

2- میخوام برا دخترک دوباره یه برنامه رووتین بزارم که بهش عادت کنه همش بازی بازی و دوچرخه سواری نهایتش یه 5 مینم بلز کار کنه بقیه اش همش بازیه...

اتاقشو باید حتما تغییر بدم یه عالم اسباب بازی باید بزارم بیروون واقعا هر بار که مرتب میکنم یه ساعت هم همونطور نمیممونه البته دلم نمی خواد همه چی سرجاش باشه دوست دارم تو محدوده اتاق خوودش کاملا آزاد باشه ولی واقعا دیگه کار به جایی رسیده که جای پا نیست برا راه رفتن تو اتاقش!!!!!

3-می خوام هر روز مثه شوشو برم ورزش ..باشگاه همین پایین خوونموونه بپرم 30 ثانیه ای اوونجام ولی از تنبلی نمیرم می خوام دیگه حتما برم بدنم به شدت ضعیف شده اینو دیگه به نورث قول میدم!!

4-می خوام قدری مهربانتر باشم با دخترک و شوشو ..بعضی وقتا احساس میکنم خیلی هاپوووو شدمم...خدایا به من صبر بده خیلی زوود عصبانی میشم!!!!

5- میخوام هفته ای یه بار هم که شده بریم بیروون شام بخووریم خصوصا که خودم بپزم ببیریم آخه خیلی حال میده همممونم عاشق این کاریم اما از تنبلی معمولا میریم رستووران اما از این هفته اکی میشه با خانواده شوشو هم بریم خیلی خوش میگذره بیشترم حال میده همین کارو میکنیم

6-خدایییشا دوست دارم نمازبخوونم (نمیدوونم این تصمیمو چرا وقتی پ . ر. ی. و.د می شم همش یادم میاد اونم بعد ش باز یادم میره امروزم از اوون روزاست!!!!!!) خدایا منو ببخش ولی خیلی دوست دارم یه نظمی داشته باشه زندگیم و یه کاری رو به طور منظم انجام بدم ...می دونید یه جورایی خیلی آرروووم میشم ..دخترک میگه چرا من توروندیدم که نماز بخوونی فقط باباها نماز میخووننن!!!!!!!!!!

7-می خوام پس اندازمو شروع کنم خدائیش دیگه هزینه های بی خودی نکنم عاشق خرج های پیش بینی نشده ام ..ولی دیگه قول.. ماهی حتما یه مبلغیو میزارم کنار برا یه هدف مشخص ا... اولیشم سفر ....

برا امروز کافیه ببینم میتونم از پس این کاررا بر بیام....... خیلی خوشحال میشم بتوونم 80درصد اینایی رو که گفتم انجام بدم حتما از نتیجه اش خبرتوون میکنم.. مبنا صداقته و اگه انجام ندم هم میام میگم .فعلا تا بعد

نوشته شده توسط من در 11:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام فروردین 1391

ما فعال میشویم!!

روزانه نویسی هم شیرینه ها منم که بی جنبه ام به همه چی یه دفعه معتاد میشم حالا هی بنویس باز یه روز ننویسم حالا هی ننویس!!!!!!!!

یه چند وقت پیش یه چایی ساز خریدم کلا البته ما تخصص  در خریدن چای ساز داریم تا حالا یه شش هفت تایی خریدیم همشوونم یه یه سالی کار کردن بعد کتریشوون خراب شده

حالا این دفعه رفتم یه مارک جدید خریدم گوسنیک اسمشه تو ماهواره هم تبلیغشو دیده بودم قیافه اشم خووب بود اما از روزی که روشنش کردیم آقا این گرمکن چایش اصلا گرم نمیشه یعنی میشه ها 32 درجه نشوون میده اما اصلا انقدی نیست که دستت هم که روش میگیری تا یه ساعت هم نگه داری بسوزه

خلاصه که هر چی چایی باهاش خوردیم سرد بوده از ااوون روز

دیگه دیروز بردیم دادیم گارانتی داشت فروشنده هم گفت بررسی اش میکنه بعد خبر میده که حالا باید چی کارکنیم

بعدش من اونجا یه پارچ خیلی گوگولیو ناز دیدم ازاینا که حالت جام شراب داره!!1 خیلی بانمکه خریدمش به قیمت یک چای ساز متوسط!!!!

اینو دیگه حتما عکسشو میزارم گفتم توش دوغ و نوشابه بریزیم خیلی ناز میشه!! خلم نه؟؟؟؟


نوشته شده توسط من در 8:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391

بعد از مدتها

سلام به همه دوستای عزیز علی الخصوص یوگی عزیزم که دقیقا به خاطراون امروز می آپم...

این مدت هم گذشت اتفاق خاصی هم نیفتاد که بخوام راجع بهش پست فوق العاده بزارم همین روزمرگیهاست دیگه عین خیلی ها یه کم معمولی تر یه کم پیشرفته تر !!!! دیگه اینکه سعی میکنم روزانه بنویسم از حال وروزم واینکه همین روزمرگی هام بعضا شیرینو به یادموندنیه... عید گذشت و ماهم کل تعطیلات رشت بودیم با اون هوای بارونی وملس و آخراش آفتابی کلی حال کردیم بعد هم که تو کارم خداروشکر پیشرفت خوبی داشتم و از اوضاع کاری کمی تا حدودی راضیم اما همه جا بی عدالتی و اعصاب خورد کنی هست دیگه که اینجا هم کم نیست ....

دخترک هم کماکان به شیطونی مشغووله...همش اتاقش ریخت و پاش وبه هم ریخته است هر چند بار که مرتب کنم اوون باز هم توانایی به ریختنشو داره !!!!! در عجبم از این همه شیطنتش ...

تو فکر تغییر دکوراسیون اتاقشم از مهر میره پیش دبستان بهتره دیگه شبیه اتاق نوزادا نباشه از ایده های خوووب استقبال میشه ...

فعلا برا خوونه هم دو تا تابلوی خوشگل از رشت خریدم حالا اگه این فراخی ...با..س..ن اجازه داد حتما عکسشو میزارم خوونه رژینو که دیدم احساس میکنم خوونموون چقدر خالیه می خوام یه ذره گرمش کنم!!! خوب دیگه این هم یه پست جدید در سال جدید ...زودی برمیگردم

نوشته شده توسط من در 14:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم اسفند 1390

یک کار خوب


نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوندمحک

کمک دارو : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  ( لینک مستقیم عضویت در محک )

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید صرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

 

 

 

 

 

 

 

 از وبلاگ ما به هم وصلیم....

نوشته شده توسط من در 8:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم آذر 1390

خبرنامه!!

خب به سلامتی مهمونی پاگشام تمووم شد و خواهرم به همراه همسرش و پدر ومادر همسرش اومدن برا دخترک یه عروسک قصه گو ویه نی نی خواب آلو( به قول خوددخترک) آوردند که کلی دخترکم ذوق مرگ شدو عشق این کادو باز کردنش منو کشته ...

کلی با هیجان کادوهارو باز می کرد که آدم فکر می کرد که سالی ماهی کسی برا این بچه هیچی کادو نگرفته درصورتی که خونه ما یه فرشته مهربوون داره که تقریبا سه چهار بار در هفته کادو براش میزاره حالا خیلی بزرگ نه ولی خوب کادو زیاد میگیره این دخترک ....

خلاصه غذاهام عالی شده بودند دیزاین میز و غذا هم عالی بود اما رووم نشد جلوی خانواده شوهرش  عکس بگیرم از میز

ازخود غذاها که تو آشپزخوونه آماده میکردم همسر عکس گرفت ولی با موبایل و خیلی با کیفیت نشد چون اون بنده خدا هم داشت یواشکی میگرفت

کیک تولدم ساختم اوونم بد نشد طعمش عالی بوود اما تزئینش با خامه اونقدرهام حرفه ای نشده بوود برا ی اولین بار هی بد نبود اما مزه اش واقعا خووب بود حالا آخر هفته تولد خواهر شوشو هست برا اونم من می خوام کیک بپزم اوونم شکل باربی (اعتماد به نفسو حال می کنید!!!) ازاوون حتما عکس میگیرم.

دیگه اینکه مریض شدم اساسی سینه ام میسوزه سرفه ای بدی دارم رفتم دکتر خدا کنه هر چه زودتر خووب شم می ترسم دخترکم از م بگیره. سر کار هستم برم تا رئیس نیومده باز این پست ما از هیجان کلوز بشه همه چی بپره .تابعد

نوشته شده توسط من در 10:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390

پاگشا

خب به سلامتی دارم خواهرم همراه مادر شوهر وپدرشوهرش پاگشا میکنم فردا ناهار به سلامتی ...فقط همین امروز بعد از ظهر و فرصت دارم چون شب هم دعوتیم خونه خواهر شوهر وسطی دیگه اینکه تا بعد از ظهر هم سر کارم که می خوام بپیچوونم برم کیک بپزم آخه تولد شونم هست هم خواهرم هم همسرش...تو یه یه روز دنیا اومدن با اختلاف دو سال !!!!

دیگه منوی غذام به اینصورته .. سوپ  وزرشک پلو با مرغ باقالی پلو با ماهیچه و فسنجوون سالاد فصل وسبزی خوردن وبورانی بادمجوون و ماست وخیار ..دیگه میزم جا نداشت وگرنه ماهی هم می خواستم بزارم آخه از ما دورن و مهمونیهاموون همون سالی یکی دو باره برا همین می خوام هیچی کم و کسر نباشه ..کلا هم دوست دارم میز غذا رنگین باشه ولی از هر کدوم کم باشه که خیلی هم غذا اضافه نیاد چون  غذای ماندانا خانوومم !!!!!!!!(یعنی غذای موونده ) هم ما نمی خوریم خیلی .....

دیگه برا کادو هم هر چی فکر کردم به نتیجه نرسیدم گفتم سکه بدم به جفتشوون ...امیدوارم برسم به همه کارا غذاهارو که عصری میزارم آروم برا خودشون بپزه کیکم می پزم آخر شب تزئین میکنم میزارم یخچال خدا رو شکر اهل دسر هم نیستن منم دیگه درست نمیکنم یعنی همین کیکو میزارم به حساب دسر..از تنبلی!!!

ولی واقعا نه می خورن نه من وقت دارم نه رو میزموون جا دیگه هست...خوونه رو هم باید بسابم همسری عزیز دیشب برام گازو که بدترین قسمت آشپزخوونه است با هود ودیوارش حسابی سابیده برق میزد مرسی عزیزم دیگه بقیه اش با خودمه البته دستشویی هم با آقای همسره خب چیکار کنم دستش قویه همه جا برق می افته من می شورم اصلا فرقی نمی کنه!!! البته اینم یه پولتیکه خانووما استفاده کنید!!!!

دیگه اینکه دخترک داشت دیروز تلفنی با خاله اش حرف میزد هر چی بهش میگفت من یواشکی بهش می گفتم اوونم اوونا رو می گفت مثلا حال عمو چطوره و مادرشوهرتوون بهتر شدو از این حرفا دیگه رسید به اینکه خاله اش گفت چی می خوای برات بیارم سوغاتی؟؟

من گفتم بگو مرسی چیزی لازم ندارم همه چی دارم یه دفعه برگشت گفت دوست ندارم اینو بگم من یه چیزای جدید می خوام !!!!!!!آقا مارو میگی ضایع شدیم حسابی رفت آخه خواهرم نفهمیده بود من بهش اوون حرفارو میزدمو اوون تکرار میکرد اینجوری شد که داد زد بزار خوودش بگه بچه تو به کارت برس !!!!!!!!!! امان از این دخترک...

دیگه با عکسای میز پاگشا اگه رومون شد بگیریم حتما میام دوستای عزیز....

نوشته شده توسط من در 11:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آذر 1390

سفربه سالاردره

خلاصه ماهم تصمیم گرفتیم محض رضای خدا بنویسیم آخه یه بار نوشتم هفته پیش از اتفاقای قبلی همش پاک شد بس که این رئیس رفت و اومد ما هی قایم کردیم صفحه مونو آخرم نمیدونم چی شد که همش رفت...

ما این چند روز تعطیلیو پاشدیم رفتیم سالار دره خیلی خیلی خیلی عالی بود طبیعتش سرویس هتلش همه چی خیلی خوش گذشت خودمونم سه تایی بودم  روز اول کل هتلو و محوطه اشو گشتیم

البته همه جاشو نه چون هتل سالاردره تو یه جنگل بزرگ هست خیلی جا برا گشتن داره روز دومم رفتیم ساری ..اونجاهم قدری پاساژگردی کردیم قیمتها به نظرم خیلی بالا بود خیابون فرهنگو گشتیم نمیدونم دیگه همون مرکز خریدش بود یا جای دیگه هم داشت

ولی کلا گروون بود خیلی ...باغ وحش ساری هم رفتیم که خیلی خوش به حال دخترک شد ما هم کلی لذت بردیم دیگه براتوون چندتا عکس میزارم از هتل ...عکسای دوربین خودممون هنوز نریختم رو کامپیوتر اونم در اولین فرصت ایشالله......



نوشته شده توسط من در 0:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم آبان 1390

به بهانه دیدن یک خوش تیپ!!!!

باز ما این نورث خوشگلو دیدیم جو گیر لاغری و تیپ و این حرفا شدیم !!! ای خدا چرا اینقدر بی اراده ام من باورکنید سومین باره پول میدم وثبت نام باشگاه میکنم و بعد از یکی دو بار نمیرم البته پایه هم ندارما!! یک تو جیه!!

فقط تنها ورزشی که میکنم چهارشنبه ها با همسر میریم می دویییم اگه میشد با همسرم برم ورزش تو باشگاه حتما تا آخرش میرفتم اخه اوون عاشق ورزشه و ازت حسابی مثه این مربی های خصوصی کار میکشه..

ولی متاسفانه با این جو جامعه ما نداشتن یه باشگاه خانوادگی... حسرت همه چیزو به دل آدم میزاره....چقدر دلم یه شنای واقعی میخواد با همسر ...نه مثه این بدبختا با مانتو شلوار...اه حالم بد میشه ما هردو شنا موون خووبه هر  وقت میریم دریا کلی باهم میریم اوون درورا.. اما اونجور که باید حال نمیکنم با مانتو مقنعه و هر از چند گاهی سوت که جدا شید و برید سمت خودتون خواهران وبرادران جدا..............

به امید آزادی .... خب فردا اینجا فیلتره به سلامتی!!!!!!!!!! ندیدیمتوون حلال!!!!!!


نوشته شده توسط من در 12:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم آبان 1390

از هر دری

دیروز کلی دخترکو دعوا کردم برا خوب نزدن سازش چی کار کنم همش دلم میخواد یه کاری بعد چند بار تکرار بدون نقص انجام بده نه که اعصابم خورد میشه همسرم میگه باباجوون این بچه فقط 5 سالشه ...

نمیدوونم چرا انقدر براش آرمانگرام همه تمریناشو کاراشو عالی انجام میده به این بلز کوفتی که میرسه بچه ام با غصه هی زیر لب میگه آخر میشکنم این سازو !!! حالا درست میزنه نتها رو فقط تند نمیزنه که ریتم بگیره و آهنگش قشنگ معلووم شه ..الهی بگردم دلم براش کبابه یادم می افته دیشب با چه غصه ای می خوند و میزد!!!

برم خوونه کلی بوسبوسیش میکنم فدات بشم مامانی ...این از قصه این روزای دختر نازم ...

حالا خودمون .دیروز که به بطالت کامل در امر خانه داری و شخصی گذشت به غیر غذا پختن ..خاک تو سر این تبلیغات کنم من با این برنج آوازه اشوون انقد تبلیغ میکنن آدم و گول میزنن رفتیم خریدیم یک بوویی میداد حالا همسر میگه نه تو  خیلی حساسییی اما واقعا هیچی برنج نازنین شمال خودموون نمیشه ..با اینکه لوبیا پلو بود بازم بو میدادبا کلی ادویه فقط قیافه شیک داره.....اینم از این گفتم که نخرید دوستان

هوا اینجا شدیدا خشک و سرد شده سوزی میزنه..اما دریغ از یه قطره برف یه ذره نسبت به پارسال باروون اومده اما برف نمیاد خوش به حال تهرانی ها برف دارن از الان چقدر دلم برف بازی میخواد....

چقدر دلم یه پنجره برفی میخواد با یه قابلمه سوپ که رو گاز قل قل کنه ..هی حالا که پنجره برفی نداریم بریم براشبموون یه سوپ بزاریم !!!!


نوشته شده توسط من در 12:28 |  لینک ثابت   • 
 
خونه امن ما

<-PostTitle->

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط <-PostAuthor-> | <-PostTime-> | <-PostDate->

RSS